Saturday, July 7, 2012

بازخوانی حمله به کوی دانشگاه تهران، ١٨ تیرماه سال ١٣٧٨ (بخش سوم)

در (بی) دادگاه: مقتول کوی دانشگاه محکوم! قاتلین پاداش!
 
در حکم حسن مقدس، رییس شعبه سوم دادگاه انقلاب، اتهام آقای ابراهیم نژاد اقدام علیه امنیت داخلی کشور از طریق شرکت در راه پیمایی کوی دانشگاه و دادن شعار علیه ماموران انتظامی و پرتاب سنگ عنوان شده است ولی دادگاه در ادامه گفت که به دلیل فوت متهم، قرار موقوفی تعقیب صادر شده است. دادگاه انقلاب همچنین گفت که موضوع قتل آقای ابراهیم نژاد از حدود صلاحیت این دادگاه خارج است و دادگاه عمومی تهران باید در این باره رسیدگی کند ولی دادگاه انقلاب در رای خود در مورد اتهامات او به چگونگی قتل آقای ابراهیم نژاد اشاره می کند و می گوید که او از سوی فرد یا افراد مسلح حاضر در صحنه درگیری ها به طرز مشکوکی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به قتل رسیده است.
 
دادگاه مشخص نکرده که منظور از قتل مشکوک او چیست و این مساله چگونه برای دادگاه به اثبات رسیده است. در رای دادگاه همچنین مشخص نشده که چه شواهد و مدارکی در مورد اتهامات آقای ابراهیم نژاد وجود داشته است و برای دادگاه چگونه محرز شده که او قبل از به قتل رسیدن علیه امنیت ملی اقدام کرده است. دادگاه ولی اقدام کسانی که به صورت مسلحانه در صحنه حضور داشته و اقدام به تیر اندازی کرده اند را اقدام علیه امنیت داخلی ندانسته است!
 
حال این پرسش مطرح می شود که چگونه است که مقامات دادگاه انقلاب از جزئیات اتهامات آقای ابراهیم نژاد و از جمله سنگ پرتاب کردن و شعار دادن او اطلاع دارند، ولی نمی دانند که او را چه کسی به قتل رسانده است.
 
در حمله به کوی دانشگاه علاوه برعزت الله ابراهیم نژاد که به قتل رسید، تعداد زیادی از دانشجویان مضروب و مجروح شدند. اما قوه قضاییه فرهاد نظری سردار سپاه و فرمانده نیروهای انتظامی حاضر در کوی را تبرئه کرد و شمار زیادی روانه زندان ها شدند و بدین ترتیب شکنجه دانشجویان در زندان های مخوف از جمله شکنجه گاه توحید وزارت اطلاعات آغاز شد. حشمت طبرزدی، اکبر محمدی، احمد باطبی، منوچهر محمدی، پرویز سفری، محمد مسعود سلامتی، فرخ شفیعی، حسن زارع زاده اردشیر، محمد رضا کثرایی، محمود شوشتری، مهرداد لهراسبی، بهروز جاوید تهرانی، عباس دلدار، غلامرضا مهاجرانی نژاد، علی مهری، علی بیکس و مهدی فخرزاده از جمله فعالان دانشجویی بودند که مدت ها در سلول های انفرادی و تحت شکنجه قرار گرفتند. عده دیگری از شخصیت ها و اعضای گروههای سیاسی از جمله خسرو سیف دبیر حزب ملت ایران، قدرت الله جعفری عضو شورای رهبری حزب پان ایرانیست و تعداد دیگری در تهران در همین شرایط غیر انسانی زندانی شدند و شماری دیگر از جمله علی افشاری چند ماه بعد به همین اتهام محاکمه شدند. مهاجمان مجازاتی در خور نیافتند و تنها سربازی به جرم دزدیدن ریش تراش محکوم شد. قوه قضاییه که برای محکوم کردن دانشجویان با عجله احکام طولانی مدت صادر کرد برای پیدا کردن قاتل عزت ابراهیم نژاد شتابی ندارد. دادگاه رسیدگی کننده به پرونده افراد موسوم به لباس شخصی ها که متهم بودند در جریان نا آرامی های تیر ماه ۱۳۷۸ به خوابگاه دانشجویان حمله کرده و خسارات جانی و مالی به دانشجویان و خوابگاه وارد کرده اند، این متهمان را تبرئه کرد.
 
از میان زندانیان کوی دانشگاه، اکبر محمدی پس از طی دوران سخت و پر شکنجه ی سلول های انفرادی در توحید و پس از گذشت حدود هفت سال از دوران محکومیت خود در اثر اعتصاب غذای دلاورانه اش به دیار باقی شتافت. بهروز جاوید تهرانی، پس از گذراندن دوران محکومیت خود از زندان آزاد و پس از آن نیز بارها و بارها مورد بازداشت قرار گرفته است.  در زیر رنج نامه ی آقای بهروز جاوید تهرانی را که گوشه ای از رنج نامه ی مردم ایران است، می آوریم.
 
رنجنامه بهروز جاوید تهرانی 
 
به نام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی
 
درست ۸ سال پیش در تیرماه ۱۳۷۸ من یک نوجوان ۱۹ ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر، آرزویی بجز بهترین ها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم. دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه نمایند و به حال و روزش غبطه بخورند. همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم. در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی نماییم.
 
اما در شب ۱۸ تیر همه این تصورات از بین رفت. در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله، چماق، زنجیر و گاز اشک آور جواب دادند. همکلاسیهایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند. وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به نادرست برگزیده خود میدانستیم، دست به تظاهرات آرام زدیم، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند. هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود، بخاطر دارم. هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد. هنوز هم طعم گاز اشک آور، باتوم، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم.
 
زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحش ها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم ……….
 
آری ادامه سرکوب و این احکام دانشجویان وجوانان نشان دهنده ژرفای توطئه برای سرکوب جنبش دانشجویی و نگرانی حاکمیت از پیوند دانشجویان با دیگر گروه های اجتماعی و سیاسی بود.
 
خاتمی چه کرد!؟
 
با جایگزین شدن دانشجویان تازه با خواسته های نو، صدای اعتراض از گوشه و کنار شنیده شد تا در سال ۷۶ حکومت را مجبور به دگردیسی کرد. ملتی که هشت سال با همه دنیا جنگید دیگر خوب می دانست که برای «نه» به حاکمان باید کسی از جنس خود را به بالا ببرد اما افسوس که او هم مرد میدان نبود. دوم خرداد ۷۶ بزنگاه دیگری از تاریخ ما بود که میلیون میلیون شاخه گل برای مردی گسیل شد که قرار بود منادی آزادی باشد. نیروهای سیاسی ، ریاست جمهوری وی را فصل نوینی در تاریخ سیاسی کشور ارزیابی کردند. خاتمی امیرکبیر شد، مصدق شد و آخر…
 
و سرکوب ۱۸ تیر پروژه‌‏ای بود که با هدف کنار گذاشتن دانشجویان که به عنوان کانون اصلی اصلاحات راستین دموکراتیک و تحولات بنیادین، زمینه‌‏ساز آگاهی‌‏بخشی و روشنگری مردم و افکار عمومی بودند، از عرصه سیاست اجرا شد.
 
در این رخداد اصلاح‌‏طلبان به موجب مصلحت‌‏جویی در برابر برخوردی که با دانشجویان صورت گرفت، کوتاه آمدند و با سکوت آشکار خود مهر تأییدی بر سرکوب نیروهای مردمی زدند. سکوت خاتمی و بدتر از سکوت، شرکت فعال او در سرکوب مبارزات آزادیخواهانه دانشجویان و زمانی که دانشجویان بپاخاسته را مشتی اجامر و اوباش نامید و سخنانی که در همدان و یا در روز دانشجو در مورد نداشتن زندانی سیاسی و خیانت شمردن تقاضا برای تغییر قانون اساسی مطرح نموده بود. و نیز در سال پایانی ریاست جمهوری که دوباره به دانشگاه رفت. در پاسخ شعارهای اعتراض آمیز دانشجویان گفت: “اگر آزادی این است پس مرگ بر آزادی.” کسی که گفته بود زنده باد مخالف من و از مرگ حرف نزنید بلکه زندگی شایسته ستایش است. و اینگونه بود که روی همه حرفها و شعارهایش پا گذاشت. این رفتارها به قطع وابستگی دانشجویان از نهادهای قدرت و ایجاد فاصله بین دانشجویان و اصلاح‌‏طلبان شد، به گونه‌‏ای که پس از ۱۸ تیر ۷۸ ما روز به روز شاهد افول فضای بانشاط سیاسی و سقوط جایگاه اصلاح‌‏طلبان در نزد دانشجویان بودیم. 
 
علی‌اکبر ناطق‌نوری در جلد دوم کتاب خاطرات خود روایتی تازه از تعطیلی روزنامه سلام و ماجرای کوی دانشگاه تهران ارائه داده است. بد نیست نگاهی هم به آن داشته باشیم:
 
“در همین زمان، جلسه‌ای در حضور مقام معظم رهبری از سران سه قوه، فرماندهان نظامی سپاه، وزیر اطلاعات، وزیر کشور و تا آنجا که من یادم است،دبیر شورای عالی امنیت ملی تشکیل شد.مقام معظم رهبری از وزیر کشور سؤال کردند (نزدیک غروب بود) «اوضاع چه خبر است؟» گفت که «حاج آقا تظاهرات و ناآرامی‌ها را جمع کردند و بر همه چیز مسلط هستیم» من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می‌کردم، خیلی عصبانی بودم، بین حرف پریدم و با تندی گفتم: «آقا ایشان گزارش بی‌ربطی می‌دهند، این طور نیست. همین الان در میدان بخارایی، سپاه درگیری دارد اینها را آقای صفوی بفرمایند. آقای رحیم صفوی گفت: «درست است» جالب‌تر از همه این که خود آقا فرمود: «تنها در میدان بخارایی نیست، شهر ری هم الآن آشوب است،» یعنی خود آقا از همه‌ی ما بیش‌تر، خبر داشت. من همانجا گفتم که «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادی و این نیروها در پشت پرده‌ی این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم به نظر من باید سران اینها را دستگیر کرده، عده‌ای که در صحنه آشوب کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم. حتی اگر لازم باشد- دیدیم که اینها به هرحال بحران ایجاد کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم و حتی اگر لازم باشد-‌آن‌ها را به سینه‌ی دیوار بگذاریم. اگر قصد براندازی نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آنها برخورد شود.»
 
بعضی از مسئولان خیلی جا خوردند و گفتند: این نوع حرف زدن جلوی آقا؟! اما من ریشه‌ی اغتشاش را در نهضت آزادی می‌دانم، این‌ها دنبال براندازی هستند و در کشور بحران ایجاد می‌کنند و بالاخره باید با آنها برخورد کرد، حکومت تعارف ندارد. ولی به نظر من، نباید هیچ فرصتی به این گونه جریان‌ها داد، از همان اول باید در نطفه خفه می‌شد. بالاخره در یک مقطعی دستور صادر شد که سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشی که از «میدان بخارایی» تا «شهرری» کشیده شده بود، پایان یافت”
  
سخن پایانی:
 
مشت می‌کوبم بر در
پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم،
آآآآآآی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضایی می‌گردم،
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفتهء چند،
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟
(ف.مشیری)
 
هنوز فریاد نیروهای انصار حزب الله و لباس شخصی ها از درون کوی به گوش میرسد، هنوز فریادهای دختری که زیر دست و پای چماق داران ضجه میزند را می توان شنید، هنوز نیست کسی که بگوید چشم دانشجو را چه کسی کور کرد، هنوز کسی نگفته که چه کسی خون عزت الله ابراهیم نژاد را ریخت. 
 
آری نباید گمان برد که دانشجویان ۱۸ تیر را فراموش خواهند کرد و یا اینکه جنبش دانشجویی خاموش شده است. فاجعه ۱۸ تیر، جوشش جنبش دانشجویی را به زیر خاکستر برد تا در زمان خود با زبانه های سوزنده تر آشکار شود. 
  
 

http://adf.ly/1587888/whostheadmin

No comments:

Post a Comment