فساد افسارگیختهی اجتماع ما وجهی قابل ملاحظه به شکل تبعیض و ضدیت نژادی دارد که مبدل به بخش جداییناپذیر رفتار اجتماعی ما شده است. نژادپرستی، نمونهای از فساد اخلاق، خشونتورزی آشکار و پنهان برای برتریجویی است. رفتار ما با افغانها بارقهای از چنین فسادی است.
اینکه فساد عمومی جامعهی ایرانیان را در خود غرق کرده است اغراق و گزافه نیست. همه میدانیم که پیامد اقتصاد کاهلی و مدیریت چالمیدانی فقط گرسنگی و ساختن این مزبلهی مالی و فساد اداری نیست که فقر فرهنگی هم از متعلقات ناخواسته آن است. چه رسد به نشر و توزیع برابر فقر و فساد در مملکت که به شکلی نظاممند از سوی دستگاههای رسمی کشور صورت میگیرد. خواسته یا ناخواسته چنین شدیم که هستیم. فساد که میگویم به معنی عدم تعهد اجتماعی به قوانین و به ابتداییترین آداب اخلاقی است. البته قوانین و اخلاق را هم با عملکردهای زشت و زور دگنگ نه سری مانده است و نه پایی. از آداب ایستادن در صف و رعایت نوبت گرفته تا عدم دریافت رشوه که به اموری خندهآور بدل شدهاند و نه تنها زشتی این اعمال و قبح عمومی آنها ریخته است که در بیان و گفت وگوی روزمره نیز همدیگر را تشویق به چنین کنشهایی میکنیم. پیامد رفتار دستهجمعی ما، با هر توجیهای که باشد، قطعاً عمیقتر شدن فساد جاری است. نژادپرستی نیز یکی از وجوه همین فساد است.
رقابت ناسالم (توأم با حسادت و خباثت و دروغ)، خودبزرگبینی (توأم با عدم تحمل و گاه تحقیردیگری) و خودـحقـپنداری (حقیقت را من میدانم و بس) ما را دچار برتری جویی بیقاعده کرده است که سرانجام آن تنها سرخوردگی مداوم از عدم تحقق آرزوها و دشمنجویی پی در پی است. این برتری جویی زیان بخش است. یکی از جوانب زیانبخش چنین روش عملکرد اجتماعی، همان است که به آن نژادپرستی میگویند.
چرا در این همه قرن به جای صرف وقت و توشهی ملی برای اثبات برتری خود به همسایگان و هممرزان سرزمین خود، به جای اثبات برتری یک قوم بر قوم دیگر، به جای اثبات برتری یک آئین بر آئین دیگر، خودمحوری در روابط اجتماعی و نشان دادن برتری خود حتا به قوم و خویش خود با تبختر و تبضبض بیهوده و خودتخریبی بیحاصل، به فکر ساختن رابطهای سالمتر (برابر و توأم با احترام متقابل) با دیگران نیفتادیم.
چه وقت میخواهیم به واقعیت امروز خود تن دهیم و به اصلاح آن بپردازیم بیآنکه خشمگین گذشته فقط حنجره بدریم و افسانه بسازیم از گذشته نابوده؟ تا چند نسل میخواهیم این زخمها که از تاریخ خود ساختهایم را تازه نگهداریم که اول تخم چه کسی در این خاک بوده است، چه کسی بدون اجازه به سرزمین دیگری آمده است و چه کسی این بازی برتریجویی را شروع کرده است؟ آیا اگر ثابت میشد که ما از تخمه و نژاد متفاوتیم و «اصیل» و پایبند به آئینهای باستان ماندهایم، در بهبود زندگی ما تأثیری داشت؟ آیا صرف اصرار ما بر اینکه نژاد ما برتر از جمعیتهای این سو و آن سوی ماست، برای ما دستاوردی فرهنگی، اجتماعی داشته است؟ با بزرگنمایی که بر بسیاری از ما مشتبه شده است، کدام فساد اداری و اقتصادی و اجتماعی ما بهبود یافته و چه بخشی از مدیریت جامعه ایرانی سامان یافته است؟ مگر سالها بر این تلاش وقت نسپردهایم؟ چه شد، چه طرفه بستیم؟ این ممارست در ملامتگری غیر و انگشت اتهام به این و آن نشانه رفتن، و عدم قبول مسئولیت در قبال عملکرد اجتماعی و سرنوشت سیاسی و اقتصادیمان چه نصیبمان ساخته است؟
چه چیزمان بهتر و بالاتر از همسایگانمان است؟ چرا با بیرحمی و شقاوت با آنها برخورد میکنیم؟ چه کسی گفته است که ما برتر از عرب و ترک و افغانیم؟ این برتری جویی لفظی که توأم با درشتگویی و پرخاش بیهوده است، چه ثمر داشته؟ این برتری طلبی فقط با ملیتهای دیگر نیست، چشمباز کنیم که با هموطنان ترک و عرب خود چه میکنیم؟ کردها، لرها، بلوچها، مازنیها و خوزیها و گیلکها و دهها جمعیتهای زبانی و قومی را منکوب میکنیم که چه درمانی بر دردهامان بگذاریم؟
از عملکرد دولت و قوانین تبعیضآمیز در ایران نالانیم اما این حاکمان بداختر از آسمانها به زمین ما نیامدهاند. اینها که امروز بر ما اسلحه میکشند و در خیابان بر ما راه میبندند، از همین سرزمین و همین فرهنگ اند. رفتار شرمآور مسئولان رسمی مملکت با افغانها امروز آئینهی تمامنمای فرهنگ ریشهدار نژادپرستانهی ما با یکدیگر است. و بدبختانه عملکرد دولتمردان موجب وخامت حال فرهنگ ما میشود و این دایرهی سرگردانی که برای خود ساخته ایم با حلقههای این زنجیرهی فساد ما را هر روز ژرفتر به قهقرا میبرد.
پوشیده نیست که مردمانی در ایران میزیند که فارسی نمیدانند. آنها نیز ایرانیند و هموطنان ما. آنها که عربی سخن میگویند، کردی، بلوچی، بندری، ترکی، تالشی و به دهها گویش و زبان دیگر، همه به این مرز و بوم تعلق دارند. در کشور ما رنگین پوستان و رنگین چشمان زندگی میکنند. ما نژادپرستیم که همدیگر را بیرحمانه طرد کرده و یا به خاطر زادگاهمان، زباننمان، قومیتمان و رنگپوستمان تحقیر میکنیم. ما نژادپرستیم وقتی انسانها را به خاطر عقایدشان، آئینشان کوچک میشماریم، بیگانه میخوانیم و از خود میرانیم. و از خود نمیپرسیم که این نژادپرستی چه دستاوردی برای ایرانیان، هویتشان و منافع ملیشان داشته است.
رفتار امروز ما با افغانها به خاطر ملیت و یا داشتن چهره و لهجهی متفاوت تنها کاهی است در برابر کوه بزرگ نژادپرستی ما.
با بهائیها چه میکنیم؟ این حذف نظاممند و امحای آرام آرام بهائیها از سرزمین آبا و اجدادیشان را چه بنامیم؟ خاموشی دسته جمعی در قبال این بیرحمی و ستمگری نشانگر چیست؟ از زمان میرزا تقیخان تا امروز چند تن از این هموطنان را کشته و زندگیشان را تباه کردهایم؟ با صاحبان دیگر ادیان چه گونه رفتار میکنیم؟ خانمانسوزی دراویش برای چیست؟ آیا رفتار ما با صاحبان ادیان و زبانها و قومیتهای دیگر برای ما عزتی و احترامی در دنیا آورده است که برای اثبات هویت خود به نفی و حذف دیگران دست میزنیم؟ آیا هیچ شباهتی میان رفتار دولت ما با بهائیان و دراویش و کردها و عربها و افغانهای ساکن ایران و رفتار سربازان رایش سوم با اسرای جنگی نمیبینیم؟ چرا نفرت میپراکنیم؟
آزموده را بیش از این نیازماییم. مبارزه با نژادپرستی به نفع همه ماست. چند میلیون ایرانی خواسته یا ناخواسته غربت نشیناند. نگاه دنیا به ایران و ایرانی چگونه است و ما انتظار داریم چگونه باشد؟ چگونه توقع کنیم که اعراب با ما دشمنی نورزند، وقتی مدام بر طبل دشمنی میکوبیم. ترک و کردها را چگونه به همبستگی قسم بدهیم، حال آنکه دم خروس تبعیضمان از تمامی جوارح فرهنگمان بیرون زده است؟ تا کی در پی قصههای باستان رنج آبیاری کردن این باغ بیحاصل را به دوش میکشیم؟
اقلیتهای مذهبی چه هیزم تری به سایر هموطنان ایرانی خود فروختهاند؟ با سنیهای هموطن چرا دشمنی میکنند؟ مشارکت در مجالس توهینآمیز در مذمت خلیفهی دوم مسلمانان شرمآور است. در این مجالس مشتی با نادانی و خوارمایگی و مشتی دیگر با ارادهی نشر خشونت و تفرقه به آواز شناعت زبان توهین میگشایند. اینها از همان قماش متعصبند که نقی نقی کردن یک ترانهخوان را بر نمیتابند و در مجالس رقص خود برای تحقیر جمعیت کثیری از ایرانیان و غیرایرانیان زبان به لاطائلات میآلایند.
بیشک کنار گذاشتن تعصبات نژادپرستانه و جلوگیری از نشر تعصبات قومی و نژادی و زبانی و از این دست به برابری میان ما کمک میکند. نژاد پرستی و برتریجویی نابخردانهی ما جز زیان به منافع فردی و اجتماعی ما، هیچ سودی نداشته و ندارد. دشمن پروری در منطقه علیه افغانها، ترکها، تاجیکها، عربها و خود را برتر از پاکستانیها و هندیها و غیره دانستن چه منفعت مالی، سیاسی و فرهنگی برای فرد فرد ما و یا سودی برای هویت ما دارد؟
این که قومی و نژادی و یا زبان و ملیتی را برتر از دیگری بدانیم، نامردمی و رذیلانه است. آثار این گونه نگرش در رفتار روزمرهی ما با سایر مردمان، در مدارس، معابر عمومی و نهادهای دولتی، انتسابات و انتخابات به خوبی روشن است. همیشه نیز چنین رفتارهای تبعیض آمیز با توجیهاتی همراه بوده است. انتساب چنین اموری به تخمه، تاریخ، مذهب، مقدسات و از این دست نیز چیزی از واقعیت تلخ اجتماعی و پیامدهای آن نمیکاهد. هیچکس بر هیچکس برتری ندارد و چنین نگرش و رفتار اجتماعیای تنها فساد را در جامعه ما تعمیق میکند. باید در قبال چنین رفتارهای نژادپرستانهای ایستاد حتا اگر پای مذهب و باورهای سفت و سخت در میان باشد. آئین و مرامی که چنین فرامینی میدهد به نابرابریهای اجتماعی دامن میزند. بهتر است باورمندان با خود بیندیشند که چنین فرامینی با اصل برابری انسانها و انساندوستی همخوانی ندارد. نژادپرستان در هر آئین و مرامی که باشند از یاری رسانندگان به شبکهی فساد اجتماعیاند. کوتاهی برای ریشهکنی فساد تنها متوجه دولتیان نیست، کاش درصد کوچکی از آن را متوجه خود و فرهنگ شخصی و خانوادگی خود کنیم و مسئولیت آن را به دوش غیر نیندازیم. آرزوی حرمت نهادن به حقوق انسانها در ایران جز با کنار نهادن نگرش و رفتار نژادپرستانه به واقعیت نزدیک نمیشود.
Sunday, July 8, 2012
نژادپرستی عریان و نظاممند در ایران؛ علی رضا مجلسی
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment