Sunday, December 30, 2012

نگرانی از وضعیت رضا شهابی و محمدعلی دادخواه در زندان

 بنا بر گزارش‌ها وضعیت جسمی رضا شهابی فعال کارگری در زندان وخیم است و خطر فلج شدن او را تهدید می‌کند. محمد علی دادخواه نیز که در زندان برای اعتراف علیه خود تحت فشار است، دچار افت حافظه شده است.
 
به گزارش دویچه وله فارسی، وضعیت جسمی رضا شهابی فعال کارگری و عضو سندیکای شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه که در زندان به سر می‌برد وخیم گزارش شده است. ربابه رضایی همسر رضا شهابی به "کمپین بین‌المللی حقوق بشر" گفته است اگر همسرش درمان نشود خطر فلج شدن او را تهدید می‌کند.
 
بنا بر این گزارش هفته گذشته بعد از این که حال عمومی رضا شهابی در زندان به هم می‌خورد او را به بهداری زندان منتقل می‌کنند اما آقای شهابی از خوردن دارو امتناع می‌کند و اجازه وصل کردن سرم به خود را نمی‌دهد.
 
رضا شهابی از ۲۵ آذر ۱۳۹۱ دست به اعتصاب دارو زده است. این عضو سندیکای شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه ۲۷ آذر ۱۳۹۱، دو روز پس از شروع اعتصاب دارو، اعتصاب غذای خود را نیز در زندان شروع کرد.
 
اعتراض رضا شهابی به رفتار ماموران زندان است که در تاریخ ۲۵ آذر ماه او را با "فحاشی و تهدید به ضرب و شتم" از بیمارستان به زندان بازگرداندند.
 
رضا شهابی، فعال کارگری و از اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌‌رانی تهران و حومه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ بازداشت شد و در حین انتقال به بند ۲۰۹ به دلیل ضرب و شتم شدید از ناحیه گردن به شدت آسیب دید.
 
بنا بر گزارش‌ها آقای شهابی در زندان نیز بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته که باعث آسیب دیدن نخاع او شده است.
 
این فعال کارگری به دنبال تقاضاهای فراوان خانواده سرانجام در تاریخ ۲۵ آذر ماه برای معاینه از زندان به بیمارستان منتقل شد اما قبل از آزمایشات پزشکی ماموران زندان با فحاشی و تهدید به ضرب و شتم او را از بیمارستان به زندان بر گرداندند.
 
ربابه رضایی همسر رضا شهابی از رییس قوه قضاییه و دادستان تهران خواسته است تا به همسرش مرخصی درمانی بدهند چرا که در صورت عدم درمان، خطر فلج رضا شهابی را تهدید می‌کند.
 
تحت فشار قرار دادن محمد علی دادخواه در زندان
 
گزارش‌ها همچنین حاکی از تحت فشار قرار دادن محمد علی دادخواه وکیل و از اعضای هیات موسسان کانون مدافعان حقوق بشر در زندان  برای اعتراف علیه خود و پذیرش اتهاماتش است. حسین دادخواه برادر محمد علی دادخواه با اعلام این خبر به " کمپین بین‌اللملی حقوق بشر در ایران" گفته است برادرش در زندان دچار "افت حافظه" شده است.
 
حسین دادخواه با اظهار نگرانی شدید از وضعیت برادرش گفته است: «دخترش را هفته پیش در ملاقات حضوری نشناخته و حرف‌های بی‌ربط می‌زده است. خیلی غم‌انگیز است. من هم محمد را کابینی ملاقات کردم. او جملاتی را پس و پیش می‌گفت که من متعجب شدم. محمد همیشه در صحبت کردن عالی بود، هیچ وقت اشتباه و پس و پیش حرف نمی‌زد، هیچ وقت در صحبت‌هایش مکث نمی‌کرد. نمی‌دانم چه اتفاقی برای او افتاده است. او هفته گذشته مثل همیشه نبود.»
 
محمد علی دادخواه قبل از زندان نیز برای اعتراف تلویزیونی تحت فشار قرار گرفته بود. او پیش از زندانی شدن گفته بود که ماموران امنیتی از او خواسته‌اند تا جلوی دوربین تلویزیون بگوید که کانون مدافعان حقوق بشر از خارجی‌ها پول می‌گرفته است تا مقاصد آن‌ها را انجام دهد.
 
محمدعلی دادخواه، در تیرماه سال ۹۰ از سوی شعبه‌ ۱۵ دادگاه انقلاب به ۹ سال زندان و ده‌ سال ممنوعیت از وکالت در دادگستری و همچنین به مجازات شلاق و چندفقره جزای نقدی محکوم شده‌ بود. صبح روز یکشنبه ۱۰ اردیبهشت محمد علی دادخواه، حقوق‌دان و مدافع حقوق زندانیان سیاسی، هنگامی که در شعبۀ ۱۵ برای دفاع از موکلش، زندانی سیاسی ارژنگ داودی، حاضر شده بود دستگیر شد.
 

http://adf.ly/1587888/whostheadmin

Thursday, December 27, 2012

دیدار جمعی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با خانواده ی شهید ستار بهشتی

 جمعی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با خانواده ستار بهشتی دیدار کردند.
 
به گزارش دانشجونیوز، شماری از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با حضور در منزل شهید ستار بهشتی، ضمن دلجویی و ابراز همدری با خانواده ی وی، شنوای درد دل ها و شرح آنچه بر این خانواده ی داغدیده رفته است، بودند
 
در ابتدای این دیدار، مادر ستار بهشتی ضمن اشاره به خصوصیات اخلاقی وی از رابطه ی نزدیک بین او و فرزندش سخن گفت.
 
 مادر این شهید در توصیف رابطه اش با ستار و نظرش در مورد شهادت فرزندش ابراز داشت: "من و ستار بسیار نزدیک بودیم و ستار با من خیلی شوخی می کرد، الان هم که نیست باور کنید ناراحت نیستم. شاید اندکی دلتنگی های مادرانه داشته باشم اما چون می دانم ستار جای خوبی است نه تنها ناراحت نیستم که خوشحال هم هستم من فرزندم را داماد کردم من با خدا معامله کردم".
 
مادر ستار بهشتی همچنین از برخورد های اهانت آمیز ماموران امنیتی و مزاحمت های آن ها و بخصوص ضرب و شتم خودش و دخترش سحر بعد از مراسم روز چهلم سخن گفت و آن اتفاق را اینگونه توصیف نمود: "در حالی که مراسم با آرامش کامل برگزار گردیده بود ماموران پس از اعتراض ما به بازداشت بی دلیل  دیگر پسرم به شکل وحشیانه ای به من و دخترم حمله کردند و روسری من و دخترم را از سر برداشتند و آنچنان مرا کتک زدند که قسمت زانوی شلوارم پاره شد و مقداری از موهایم کنده شد".
 
"خواستار قصاص قاتل فرزندم هستم"
 
وی در مورد موضعش در ارتباط با قصاص قاتل فرزندش ابراز داشت: "من از این آدم ها نمی گذرم و همانطور که گفته ام خواستار قصاص قاتل فرزندم هستم. قاتل فرزندم را در بازداشتگاه دیده ام همان کسی بود که  به خانه ی ما هجوم آورد و ستار را با دستبند برد وقتی او را دیدم گفت اگر می دانستیم قضیه ی ستار این چنین جهانی می شود اصلا با او کاری نداشتیم".
 
"به ستار افتخار می کنیم"
 
در ادامه سحر بهشتی خواهر ستار نیز ضمن تاکید بر مواضع مادرش بار دیگر اعلام نمود ما ناراحت نیستیم و خوشحال هم هستیم به ستار افتخار می کنیم. ستار یک انسان مستقلی بود و عضو هیچ جناح و دسته ای نبود و درد مردم و طبقه فرودست را می گفت. درست است از وضع مالی خوبی برخوردار نیستیم اما برخی رفتار ها و روشهای تطمیع از سوی مسئولین را توهین آمیز می دانیم.
 
در پایان خانواده ستار بهشتی ضمن گلایه از بی توجهی مسئولین ابراز نمودند: "تا بحال هیچ یک از نمایندگان مجلس و مسئولین برای دلجویی و یا تحقیق حتی به ما سر نزده اند. از مردم هم به جز شما یکی دو گروه دیگر آمده اند که از همه تشکر می کنیم ما به ستار افتخار می کنیم و شما هم مثل ستار ما هستید و از اینکه بعد از رفتن ستارمان ستار های زیادی پیدا کردیم نیز خوشحالیم".
 
گفتنی است ستار بهشتی از کارگران وبلاگ نویسی بود که در آبان ماه امسال بر اثر شکنجه بازجویان پلیس فتا به شهادت رسید. 
 
 
 

http://adf.ly/1587888/whostheadmin

دیدار جمعی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با خانواده ی شهید ستار بهشتی

جمعی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با خانواده ستار بهشتی دیدار کردند.

 
به گزارش دانشجونیوز، شماری از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با حضور در منزل شهید ستار بهشتی، ضمن دلجویی و ابراز همدری با خانواده ی وی، شنوای درد دل ها و شرح آنچه بر این خانواده ی داغدیده رفته است، بودند
 
در ابتدای این دیدار، مادر ستار بهشتی ضمن اشاره به خصوصیات اخلاقی وی از رابطه ی نزدیک بین او و فرزندش سخن گفت.
 
 مادر این شهید در توصیف رابطه اش با ستار و نظرش در مورد شهادت فرزندش ابراز داشت: "من و ستار بسیار نزدیک بودیم و ستار با من خیلی شوخی می کرد، الان هم که نیست باور کنید ناراحت نیستم. شاید اندکی دلتنگی های مادرانه داشته باشم اما چون می دانم ستار جای خوبی است نه تنها ناراحت نیستم که خوشحال هم هستم من فرزندم را داماد کردم من با خدا معامله کردم".
 
مادر ستار بهشتی همچنین از برخورد های اهانت آمیز ماموران امنیتی و مزاحمت های آن ها و بخصوص ضرب و شتم خودش و دخترش سحر بعد از مراسم روز چهلم سخن گفت و آن اتفاق را اینگونه توصیف نمود: "در حالی که مراسم با آرامش کامل برگزار گردیده بود ماموران پس از اعتراض ما به بازداشت بی دلیل  دیگر پسرم به شکل وحشیانه ای به من و دخترم حمله کردند و روسری من و دخترم را از سر برداشتند و آنچنان مرا کتک زدند که قسمت زانوی شلوارم پاره شد و مقداری از موهایم کنده شد".
 
"خواستار قصاص قاتل فرزندم هستم"
 
وی در مورد موضعش در ارتباط با قصاص قاتل فرزندش ابراز داشت: "من از این آدم ها نمی گذرم و همانطور که گفته ام خواستار قصاص قاتل فرزندم هستم. قاتل فرزندم را در بازداشتگاه دیده ام همان کسی بود که  به خانه ی ما هجوم آورد و ستار را با دستبند برد وقتی او را دیدم گفت اگر می دانستیم قضیه ی ستار این چنین جهانی می شود اصلا با او کاری نداشتیم".
 
"به ستار افتخار می کنیم"
 
در ادامه سحر بهشتی خواهر ستار نیز ضمن تاکید بر مواضع مادرش بار دیگر اعلام نمود ما ناراحت نیستیم و خوشحال هم هستیم به ستار افتخار می کنیم. ستار یک انسان مستقلی بود و عضو هیچ جناح و دسته ای نبود و درد مردم و طبقه فرودست را می گفت. درست است از وضع مالی خوبی برخوردار نیستیم اما برخی رفتار ها و روشهای تطمیع از سوی مسئولین را توهین آمیز می دانیم.
 
در پایان خانواده ستار بهشتی ضمن گلایه از بی توجهی مسئولین ابراز نمودند: "تا بحال هیچ یک از نمایندگان مجلس و مسئولین برای دلجویی و یا تحقیق حتی به ما سر نزده اند. از مردم هم به جز شما یکی دو گروه دیگر آمده اند که از همه تشکر می کنیم ما به ستار افتخار می کنیم و شما هم مثل ستار ما هستید و از اینکه بعد از رفتن ستارمان ستار های زیادی پیدا کردیم نیز خوشحالیم".
 
گفتنی است ستار بهشتی از کارگران وبلاگ نویسی بود که در آبان ماه امسال بر اثر شکنجه بازجویان پلیس فتا به شهادت رسید. 
 
 
 

http://adf.ly/1587888/whostheadmin

تحکیم شیراز، انشعاب یا موازی سازی حکومت؟ علی افشاری

در گذر زمان برخی اتفاقات سیاسی برچسب های غلطی می خورند و تکرار  آنها سبب می شود  تا  بدل به "قول مشهور" شوند. در حالی که در اصل خطای مصطلح  هستند. ماجرای دفتر تحکیم وحدت شیراز نیز از این دسته است.
 
این تشکل جعلی با هدایت و سلسله گردانی نیرو های امنیتی اطلاعات موازی و نمایندگی رهبری در دانشگاه ها بوجود آمد. البته در روند شکل دهی آن از برخی  اعضاء انجمن های اسلامی و شورای مرکزی وقت دفتر تحکیم وحدت نیز بهره برداری شد. اما به دلایلی که توضیح داده خواهد شد. تعداد  این نیرو ها  آنقدر اندک بود که  نمی توان آن را انشعاب نامید. در اصل این مجموعه با استفاده از امکانات تبلیغاتی ساختار قدرت توانستند برای دوره محدودی بقاء پیدا کنند. و گرنه به لحاظ اساسنامه دفتر تحکیم وحدت، موازین حقوقی و اخلاقی  انها حق استفاده از عنوان دفتر تحکیم وحدت را نداشتند.
 
نخست شرح تاریخی مختصری از اختلافات در دفتر تحکیم وحدت پیش از شکل گیری این موازی سازی حکومتی ارائه می شود.
 
دفتر تحکیم وحدت پس از رد کردن دوران رکود  و شروع دوره جدید فعالیت هایش در اوایل دهه هفتاد جریان یک دست و یک پارچه ای نبود بلکه ضمن اشتراکات کلان ، از تنوع و تکثر داخلی برخوردار بود. این تنوع  و تکثر در قالب سه جریان کلی ، ولائی ( دانشگاه تهران) ، خط امام (  دانشگاه شهید بهشتی) و مدرن ( دانشگاه امیر کبیر) قابل شناسایی بود. پس از دوم خرداد  و رشد جنبش دانشجوئی  ،وزن فراکسیون مدرن در داخل شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت افزایش یافت  و از اقلیت محض به اکثریت  تحول یافت. در سال 1379 فراکسیون مدرن از موقعیتی برخوردار بود که خواهان در دست گرفتن اکثریت در شورای مرکزی گردد. اما فراکسیون سنتی که با تلفیق دو فراکسیون ولائی و خط امام سابق ایجاد شده بود و گرایش های مدافع اصلاحات دوم خردادی ، خط امام ، اصلاح طلبی محافظه کار خواهان پیوند با رهبری را نمایندگی می کرد علی رغم اقلیت بودن این خواست را پذیرا نبود و سعی می کرد با  فشار جریانات بیرونی اعم از حکومت و گروه های اصلاح طلب وزن برابر در شورای مرکزی داشته باشد. این برخورد غیر دموکراتیک مورد اعتراض فراکسیون مدرن قرار داشت. اما از  آنجاییکه راه یافتن به شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیازمند دو سوم آراء بود ، فراکسیون اقلیت با جمع کردن یک سوم آراء جلو  برنامه انتخاباتی فراکسیون مدرن را می گرفت. در نتیجه خواست فراکسیون اقلیت  ، توافق بر سر وزن برابر در شورای مرکزی بود.
 
 در این فضا نشست دانشگاه اصفهان در پاییز ١٣٧٩ برگزار شد تا ترکیب شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مشخص گردد. در این نشست  برخی از کاندیدا های فراکسیون مدرن توانائی انتخاب شدن به تنهائی را داشتند اما ماجرای رد صلاحیت اولیه  سید مهدی طباطبائی از سوی شورای تحقیق اتحادیه فضا را متشنج کرد. شورای تحقیق  که اعضاء آن از فراکسیون مدرن بودند با توجه به صلاحدید خود تصمیم گرفتند که با امتناع از تایید صلاحیت سید مهدی طباطبائی ، موضوع را به شورای عمومی تحکیم ارجاع بدهند. این اقدام باعث تنش و درگیری شد. دیگر نشست حالت انتخاباتی اش را از دست داد. اگر این اتفاق نمی افتاد به احتمال بسیار زیاد ، فراکسیون مدرن می توانست برنامه انتخاباتی اش را جلو ببرد و شورای مرکزی جدید با نسبت 4 بر 3  به نفع   فراکسیون مدرن شکل بگیرد .   نشست های  بعدی در دانشگاه های  تبریز ، شهید بهشتی و گیلان  نیز بی نتیجه ماند. پس از ناکام ماندن میانجیگری های آشتی طلبانه ، بخشی از فراکسیون سنتی از تمکین به قواعد تشکیلاتی امتناع کرده و نهایتا راه شان را جدا کردند  و خود سرانه نشست دانشگاه شیراز را تشکیل دادند. 
 
اما کارگردان اصلی تشکیلات جعلی دفتر تحکیم وحدت شیراز دستگاه امنیتی کشور بود که از شکاف موجود بهره برداری کرده  و برای خنثی سازی دفتر تحکیم  وحدت به حربه قدیمی موازی سازی رو  آورد. دستگاه امنیتی در آن وقت نمی خواست هزینه انحلال دفتر تحکیم وحدت به عنوان نهادی که در تشکیل نظام جمهوری اسلامی نقش داشت را بپذیرد . بنابراین با فشار بر روی نیروهای اصلی این تشکل کوشید  آنها را نفوذی نیروهای غیر خودی و ضد انقلاب معرفی کند و خط تصفیه را با تقویت  نیرو های همسو و محافظه کار جلو ببرد.  در این میان آن بخش از اعضاء وقت اتحادیه انجمن های اسلامی که در این پروژه همکاری کردند ، معلوم نیست از برنامه سیستم امنیتی اطلاع داشتند یا اینکه بازی خوردند. اما زیاده خواهی و مسئولیت نشناسی آنان محرز بود.
 
فراکسیون مدرن نیز همراه با بخش اصلاح طلب و مدافع حزب مشارکت فراکسیون سنتی مشترکا به این اقدام اعتراض کردند  و سپس در ائتلاف با هم مطابق اساسنامه و روال تشکیلاتی مرسوم مجموعه دفتر تحکیم وحدت واقعی را در نشست دانشگاه علامه تشکیل دادند.  این ائتلاف از مدافعین  اصلاحات  دوم خردادی و نقد همه جانبه قدرت و اصلاحات ساختاری تشکیل می شد. البته اگر شورای تحقیق  صلاحیت مهدی طباطبایی را تایید کرده بود چه بسا اصلا دیگر این اتفاق نیم افتاد  و مسیر تحولات تحکیم با تنش های کمتری جلو تر می رفت و فراکسیون مدرن رشد خود را در مسیر آرامی تجربه می نمود. از این رو چه بسا می توان گفت تشکیل تحکیم شیراز اجتناب نا پذیر نبود و دفتر تحکیم وحدت  می توانست با انسجام بیشتری جلو برود ولی گریزی از رویارویی با نظام سیاسی نبود.
 
اما چرا نشست شیراز انشعاب محسوب نمی شود؟ نخست شورای مرکزی در نشست سالانه تحکیم که  انتخابات شورای مرکزی  در ان برگزار می شد ، نقشی نداشت. اداره جلسه با هیات رئیسه بود که در ابتدای نشست انتخاب می شدند. شورای تحقیق نیز در نشست قبلی انتخاب می شد و وظیفه بررسی صلاحیت کاندیدا ها را داشت. بنابراین حضور دو تن از اعضاء شورای مرکزی در نشست شیراز فاقد معنی بود. آنها همچنین بیست درصد شورای مرکزی وقت دفتر تحکیم وحدت را نمایندگی می کردند. 
 
تعداد اعضاء واقعی شورای عموم تحکیم که در شیراز حضور داشتند شامل دانشگاه گیلان ، علوم پزشکی کاشان ، بین المللی قزوین ، علوم پزشکی اردبیل ، یک رای دانشگاه شیراز بود که مجموعه رای آنها ۵  رای از ٦٤ رای  شورای عمومی وقت دفتر تحکیم وحدت بود. مابقی اعضاء یا از انجمن ها اسلامی بودند که عضو دفتر تحکیم وحدت نبودند  و یا کسانی  بودند که نماینده قانونی و مشروع  انجمن ها نبودند.  ویژگی اصلی انجمن های اسلامی در دور جدید حیات دفتر تحکیم وحدت ماهیت انتخابی آنها بود. در مسیر تحولات پیش می آمد که اعضاء شورای مرکزی انجمن ها در انتخابات بعدی رای نمی آوردند و  جریان جدیدی با آراء متفاوت ،  سکان شورای مرکزی را در دست می گرفت.  بر اساس معیار های دانشجوئی و حقوقی این مجموعه نمی  توانست اسم دفتر تحکیم وحدت را بر خود بگذارد و در اصل عنوان بزرگترین سازمان دانشجوئی را غصب نمود. این کار به پشتوانه نهاد های انتصابی حکومت صورت گرفت. در این میان نفوذی های سیستم امنیتی نیز نقش مهمی داشتند. آنها که با چهره متفاوتی در داخل مجموعه رسوخ کرده بودند در این مقطع فعال شده و شکاف موجود را به سمت درگیری های مخرب هدایت کردند. برخی نیز به دلائل جاه طلبانه و اهداف معطوف به کسب مقامات دولتی با این پروژه همکاری کردند.
 
البته برخی چهره های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و بخصوص شخص بهزاد نبوی ، اعضاء مجمع روحانیون چون سید علی اکبر محتشمی و مهدی کروبی و علی شکوری راد از این گروه در ابتدا  حمایت کردند .اما برخی از آنها چون حجت الاسلام مهدی کروبی  بعد از روشن شدن ماهیت وابسته این تشکل به جناح ولایی حکومت ، از حمایت شان دست برداشتند. 
 
همچنین باید متذکر شد این شکاف  بعد ایدئولوژیک و سیاسی نیز داشت. فراکسیون مدرن و بخش رادیکال فراکسیون سنتی نگاه انتقادی به تحکیم دهه شصت  داشته و  از دیدگاه هایی چون  روشنفکری دینی و نوگرایی دینی دفاع می کرد  . گفتمان آنها اسلام فقاهتی نبود. اما جریان محدود حاضر در نشست شیراز پایبند اسلام فقاهتی بود و گفتمانی مشابه جریان اقلیت تحکم در دهه شصت که همسو با جناح راست بود را  دنبال می کرد. 
 
انجمن های اسلامی دانشجویان در هفت دهه فعالیت خود سیر تحولات زیادی را پشت سر گذاشته بودند. در سال های پایانی دهه هفتاد اکثر فعالان دفتر تحکیم وحدت  مرامنامه و اصل ولایت فقیه را قبول نداشتند اما به ان التزام عملی داشتند. این امر نیز طبیعی بود همانطور که بنیانگزاران دفتر تحکیم وحدت گفتمان قدیمی  انجمن های اسلامی که  متاثر از آراء مهندس بازرگان و دکتر شریعتی بود به طرفداری از نظرات آیت الله خمینی تغییر دادند. نسل های بعدی انجمن های اسلامی نیز این حق را داشتند که مبنای اعتقادی مطلوب خود را برگزینند و چارچوب مورد نظر آنان را تغییر دهند.
 
  به لحاظ سیاسی این جریان معتقد به نقد  و نفی اصلاح طلبان پیشرو  چون حزب مشارکت بود و خواهان قرائت محافظه کارانه ای از اصلاحات بود تا  نظر موافق رهبری کسب شود. اما تحکیم علامه متشکل از جریاناتی بود که محافظه کار ترین آنها مدافع حزب مشارکت بود  و ما بقی جزو جریانات همسو با ملی – مذهبی ها  و روشنفکری دینی بودند و راهبرد های  سیاسی اصلاح طلبان پیشرو و اصلاحات بیرون از ساختار قدرت ،  مورد نظر دو بخش عمده آن بود. 
 
فراکسیون مدرن جایگاه تحکیم را در خروج کامل از حوزه قدرت و عمل کردن در جامعه مدنی  تعریف می کرد . این جریان مستقل و متکی به پشتوانه دانشجویان بود و تحرک و پویایی داشت و تحولاتش  از پایین به بالا و متناسب با تحولات در ذائقه نسل های جدید دانشجوئی بوقوع می پیوست .درست امری که تشکیلات ساختگی تحکیم شیراز نداشت و  به همین دلیل پس از چند ماه عملا به محاق تعطیلی فرو رفت و عمر آن نیز به دو سال نرسید. 
 
این تشکل فقط در مناسک تبلیغاتی حکومت حضور داشت تا بیانیه ای بنام دفتر تحکیم وحدت در دفاع از مواضع رهبری  و راست گرایان  منتشر شود. البته مقاومت مسئولین وقت  وزارت علوم  در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی در پذیرش این جریان و عمل کردن به مسئولیت خود در رعایت کیان و موجودیت مستقل تشکل های دانشجوئی نیز موثر بود. 
 
پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد  و تعطیلی و تخریب فیزیکی دفاتر انجمن های اسلامی در دانشگاه ها ، سیاست موازی سازی با جایگزین کردن فعالان بسیج دانشجوئی در انجمن های اسلامی  و دفتر تحکیم وحدت در قالب جدیدی پیاده شد. دیگر فعالان تحکیم شیراز در این مقطع بکار گرفته نشدند. 
 
بدینترتیب تشکیل تحکیم شیراز اقدامی غیر قانونی  و تخلف از اساسنامه و موازین تشکیلاتی دفتر تحکیم وحدت  از سوی کمتر از ده درصد اعضاء مشروع این اتحادیه بود  و نمی توان نام انشعاب را بر روی آن گذاشت. دفتر تحکیم وحدت علامه تداوم جریان واقعی دفتر تحکیم وحدت و میراث دار مشروع آن است. البته این تشکل در سال های بعد و بخصوص در دهه هشتاد به محلی برای فعالیت اکثر گرایش های دانشجوئی منتقد تبدیل شد و خصلت ایدئولوژیک آن به تعلیق در آمد. پس از سرکوب گسترده در ١٣٨٨ نیز دفتر تحکیم وحدت از فعالیت در عرصه رسمی محروم شد. در آینده که مجال فعالیت برای تشکل های دانشجوئی مستقل پدید آید. ضروری است تا دفتر تحکیم وحدت خود را  با ملاحظه خصلت مذهبی خود بر اساس قرائت متناسب با زمانه بازسازی نماید. طبیعی است باید حق فعالیت برای گرایش های غیر مذهبی و دگر اندیش نیز فراهم شود تا تعامل و رقابت تشکل های متکثر دانشجوئی ، جنبش دانشجوئی را به شکوفائی برساند.
 
 
 
 

http://adf.ly/1587888/whostheadmin